شیطانها هم گریه مي کنند
Devils may cry قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت. خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما... اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است. Devils may cry شیطانها هم گریه می کنند کاش می فهمیدم قلب مادرم که هر روز صبح زندگی را فریاد میزد کی پوسید کاش می فهمیدم محبت چشمای پدرم که سرتاسر زندگیم بود کی از من دریغ شد کاش تنها نبودم کاش می فهمیدم کودکیم با آن شیطنت ها در آن خانه قدیمی خواهند پوسید کاش می دانستم روزی همین روزها هم خواهند پوسید کاش تنها نبودم کاش می دانستیم ان گلهای رنگارنگ داوودی که در بعد از ظهر جمعه ی غمگین با آن همه دقت جدا کردیم خواهند پوسید کاش به من می گفتید میراثی از ان روز ها برایم نمانده کاش می دانستم آن چشمانی که در روزی سرد در دامنه ی کوه به من گفتند دوستت داریم خواهند پوسید چرا به من نگفتید قلب مادرم کجاست گلهای داوودی کی پوسیدند آن چشمها کی از من دریغ شد کاش تنها نبودم کاش تنها نبودیم
هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني.
قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت.
قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد.
تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن.
روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟
خدا گفت: هست.
قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را.
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است.
آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد.
| Design By : Night Skin |


